X
تبلیغات
مدیسه
رایتل
جمعه 31 اردیبهشت‌ماه سال 1395
توسط: مهدی

من و تو

توی دنیایی که دو روز بیشتر نیست منتظر چی هستیم...!!!؟؟؟
کدوم معجزه؟ کدوم خوشبختی واقعی؟
...
مگه میتونم تو رو با کسی عوض کنم؟

صدام بزن ، هی بگو تا حَظ کنم!
...
گلارو بذار پشت پنجره...
 زُل بزن توی چشام تا دلم ضعف بره...

شنبه 9 دی‌ماه سال 1391
توسط: مهدی

بی دنیایی

عجب بی دنیایی است دنیا...
عجب ناپیدا است دنیا...
آدم ها در این دنیا نیستند...
تک تک این ۵ / ۷ میلیارد انسان هر کدام فقط در دنیای خودشان هستند...

کسی در دنیای دیگران نیست...

شاید هم اصلا کسی در این دنیا نیست...
شنبه 19 آذر‌ماه سال 1390
توسط: مهدی

آدما

آدما میگن بارون رو دوست داریم، 

ولی تا بارون میاد چتر باز میکنن... 

میگن پرنده رو دوست داریم، 

ولی تو قفس نگهش میدارن... 

باید از دوست داشتن آدما ترسید!

یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1390
توسط: مهدی

دوباره دلتنگم

دلتنگی چه حس بدی است 
تنهایی چه حس بدی است 
کاش ، پاره ای ابر میشدم دلم مهربانی میبارید 
کاش نگاهم شرار نور میشد
آشتی میداد
و که دوست داشتن چه کلام کاملی است
و من چقدر ، دلم تنگِ دوست داشتن است

 



از امید

پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1390
توسط: مهدی

یک خاطره!!!

بعضی وقتها وقتی به بعضی چیزها فکر میکنم حالم از این مملکت ... ... ... 

چند روز پیش تو تلویزیون هم یکی صحبت میکرد عین اتفاقی که واسه من ... ... ... 

(البته من خودم دیدم)

اینارو واسه خود شیرینی نمیگم... واقعیته... 

تابستون سال ۸۳ توی شهرمون تو المپیاد نرم افزار کامپیوتر اول شدم... 

رفتیم استانی ۴ روز هم اونجا ازمون امتحان گرفتن اونجا هم بالاترین امتیاز رو داشتم... 

اما خدا هرکسیکه تو اون امتحان نقش داوری داشت رو لعنت کنه... 

همشون اردبیلی بودن ۳ تا داور بود یا بهتر بگم ناظر... 

از هر شهر استان نفر اول همون شهر اومده بود... 

۲ تا از ناظر ها همش نشسته بودن کنار پسره ی... اردبیلی داشتن کار اونو انجام میدادن... 

فکر میکردن بقیه هم گاو تشریف دارن و اونارو نمیبینن... 

پسره ریخت درست حسابی هم نداشت شبیه گوشت کوب بود... 

معلوم بود تا اونجا با پارتی بازی رسیده... 

همه جای این مملکت همینه دیگه ه ه...  

خلاصه من از ۱۰۰ امتیاز ۸۳ امتیاز آوردم اونجا بهم گفتن بالاترین امتیاز رو آوردی... 

پسره اردبیلی با اینکه کلی بهش رسونده بودن و کمکش کرده بودن شده بود ۷۷ اینا...

فرداش که نتیجه رو اعلام کردن دیدم من ۷۲ امتیاز هستم اون ۹۲ !!! 

داشتم شاخ در میاوردم... (واقعیتش در هم آوردم!!!) 

رفتیم کلی اعتراض کردیم آخرش معلوم نشد چی شد... 

اومدم با رییس سازمان شهر خودمون صحبت کردم گفت چاره ای نیست اگه شکایت کنیم هم بازهم بازرس ها هم همشون اردبیلی هستن چون اردبیل خودش رسیدگی میکنه... 

خدا لعنتتون کنه هیچوقت شیرم! رو حلالتون نمیکنم!!!! 

البته کامپیوتر رو ول کردم معماری خوندم چون به معماری بیشتر علاقه داشتم... 

بعد سربازی و الانم که کارشناسیمونو گرفتیم... 

چرخ فلک میگردونه میگردونه شاید اونارو یه روزی بیارتشون زیر پای ما... 

البته تو این مملکت که فکر نمیکنم! چون گردن کلفتاش زیادی گردن کلفت تر شدن... 

شاید اگه به اون دنیا! عمرمون رسید!!! ... ... ...

پنج‌شنبه 28 مهر‌ماه سال 1390
توسط: مهدی

Alina Message

Ten Sharp - You
It's alright with me as long as you are by
my side,
Talk or just say nothing, I don't mind your
looks never lie.

I was always on the run, finding out what
I was looking for and
I was always insecure, just until I found

Words often don't come easy, I never loved
to show you the inside of me oh no my

You were always patience, dragging out
what I tried to hide

Chorus:
I was always on the run, finding out what
I was looking for and
I was always insecure, just until I found
You you were always on my mind, you,
You’re the one I'm living for
You, you're my everlasting fire,
you're my always shining star.
Nights always are good friends, a glass of
wine and the lights down low.
You lying beside me, me full of love
and filled with hope

دوشنبه 17 مرداد‌ماه سال 1390
توسط: مهدی

CARELESS WHISPER

this song only for Alina

 

i feel so unsure
as i take your hand
and lead you
to the dance floor
as the music dies
somthing in your eyes
calls to mind a silver screen
and all its
sad goodbyes
im never gonna dance again
guilty feet have got no rhythm
though its easy to pretend
i know you're not a fool
i ghould've known better
than to cheat a friend
and waste the chance
that i've been given
so im never gonna dance again
the way i danced with you

time can never mend
the careless whispers of a good friend
to the heart and mind
ignorance is kind
and there's no comfort in the truth
pain is all you'll find

living without your love

tonight the music seems so loud
i wish that we could lose this crowd
maybe its better this way
we'd hurt each other with the things we want to say
we could have been so good together
we could have lived this dance forever
but now who's gonna dance with me please stay
and im never gonna dance again

Now that you're GONE
was what i did so wrong SO WRONG
that you had to LEAVE me ALONE 

 

George Michael

دوشنبه 20 تیر‌ماه سال 1390
توسط: مهدی

My Heart Will Go On

 Every night in my dreams
هر شب در رویاهایم
I see you. I feel you
می بینمت. احساست می کنم
That is how I know you go on
اینگونه است که میدانم تو نیز ادامه میدهی
Far across the distance
از این مسافت دور
And spaces between us
و فاصله ای که بین ماست
You have come to show you go on
آمده ای که نشان دهی ادامه میدهی
Near, far, wherever you are
نزدیک،دور،هر جا که باشی
I believe that the heart does go on
باور دارم که این قلب حتماً به پیش خواهد رفت
Once more you open the door
باری دیگر، در را باز کن
And you're here in my heart
و تو در اینجایی، در قلب من
And my heart will go on and on
و قلبم بی وقفه به پیش خواهد رفت
Love can touch us one time
عشق میتواند یکبار ما را لمس کند
And last for a lifetime
و برای همیشه ادامه خواهد داشت
And never let go till we're gone
و تا زمانی که نرفته باشیم هرگز رهایش نکن
Love was when I loved you
عشق جائی بود که عاشقت شدم
One true time I hold to
لحظه ای واقعی که در زندگی به چنگ آوردم
In my life we'll always go on
برای همیشه ما همیشه ادامه خواهیم داد
There is some love that will not go away
عشقی وجود دارد که از بین نخواهد رفت
You're here, there's nothing I fear
تو اینجا هستی،چیزی وجود ندارد که از آن در هراس باشم
And I know that my heart will go on
و من میدانم که قلبم به پیش خواهد رفت
We'll stay forever this way
برای ابد همینگونه خواهیم ماند
You are safe in my heart
در قلبم آسوده هستی
And my heart will go on and on
و قلبم بی وقفه به پیش خواهد رفت 

 CelineDion

دوشنبه 2 خرداد‌ماه سال 1390
توسط: مهدی

احترام

راز عشق در احترام متقابل است.

احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند.
اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است،
 با احترام به نظریاتش گوش کن.
احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.

 

دونالد والترز 

روز مادر مبارک...
ضمن تبریک خاص به مادرم... 

پنج‌شنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1390
توسط: مهدی

تواضع

راز  عشق در تواضع است. 

این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.
بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.
میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند.
تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت،
آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد. 

 

دونالد والترز

شنبه 27 فروردین‌ماه سال 1390
توسط: مهدی

عدالت...

داشتم وب گردی میکردیم که این جمله رو دیدم : 

بنی آدم اعضای یکدیگرند که مثل سگ بهم می پرند... 

 

نمیدونم این چه قانونی توی این مملکت هستش که وقتی میخوای به یکی کمک کنی و مغازه رو بدی واسه خودش کار کنه، بعد از ۵ سال یارو نمیره بیرون، ازش شکایت میکنی، اما دولت نصف مغازه رو میده به طرف و میگن این قانونه... 

 

***عجب عدالتی***

پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389
توسط: مهدی

من

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند 

 که برون در چه کردی که درون خانه آیی

 در جواب 

به قمار خانه رفتم همه پاکباز دیدم 

چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی 

و 

ما ز بالاییم و بالا میرویم 

ما زدریاییم و دریا میرویم  

ما از آنجا و از اینجا نیستیم 

ما زبیجاییم و بیجا میرویم  

کشتی نوحیم در طوفان نوح 

لاجرم بی دست و پا میرویم  

همچو موج از خود برآوردیم سر 

باز هم در خود تماشا میرویم  

هین ز همراهان منزل یاد کن 

پس بدانک هردمی ما میرویم  

اختر ما نیست در دور قمر 

لاجرم فوق ثریا میرویم  

همت عالیست در سرهای ما 

از علی تا رب اعلی میرویم  

ای سخن خاموش کن با ما بیا 

بین که ما از رشک بی ما میرویم

دوشنبه 27 دی‌ماه سال 1389
توسط: مهدی

Cesaretin Var mi Aska

پرسیدن چرا نوشتی!؟ 

نوشتم حق نوشتم... 

پرسیدن تو که چیزی ننوشتی ، فقط نوشتی!  

... 

مینویسم :  

یکی به موبایل من زنگ زد و گفت ... 

گفتم نه 

اما هرزه ها نفهمیدن که گفتم نه  

به خاطر رازی که نگه داشتم ، محکوم شدم 

از خودم پرسیدم چرا همش من باید ... 

وقتی فکر کردم دیدم این من نیستم که اشتباه میکنم 

بلکه هرزه ها میخوان ریشه ی من رو پوسیده کنن .  

...

میگن صداقت خیلی سخته 

اما نه ، صداقت خودش سخت نیست 

 نشون دادنش سخته

...

 

Cesaretin Var mi Aska  

 

 

پنج‌شنبه 9 دی‌ماه سال 1389
توسط: مهدی

اتهام...

ساعت ۲ بعد از ظهر بود و  ... 

(در عهد پادشاه خطایش جرم پوش ، حافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش)  

واسه کدوم گناه .!؟ واسه کدوم حکم.!؟ یه مشت قاضیه بی سواد افتادن به جون مملکت چون آخوند هستن میشن قاضی... 

یارو هرکی میاد میفرسته تو بدون هیچ دلیل و مدرکی من موندم این قاضی که انقدر از خدا و شرع و قانون دم میزنه بعد مرگش جواب این همه بی گناهی رو که بی دلیل فرستاده تو میخواد چی بده؟ جواب خدا رو میخواد چی بده؟ 

داشتم از خودم می پرسیدم یعنی انقدر توی این زندونا بی گناه وجود داره که ما همیشه با نیت بد بهشون نگاه میکردیم.!؟ 

بجز این چیزی ندارم بگم و من اونجا...

خلاصه بچه ها : هه هه... 

 

خوش کرد یاوری فلکت روز داوری 

تا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری

پنج‌شنبه 2 دی‌ماه سال 1389
توسط: مهدی

چیزی که باید بنویسم...

معلم از همه میپرسید که میخوای چی کاره بشی و هرکسی یه جوابی میداد یکی میگفت میخوام کارخونه دار بشم یکی میگفت میخوام دکتر ، مهندس و خلاصه همه میگفتن میخوام پولدار بشم...

معلم از شاگرد پرسید : میخوای چی کاره بشی؟ 

شاگرد گفت : میخوام یه آدم فقیر بشم! 

همه کلاس به شاگرد خندیدن!!!

شاگرد گفت : پدرم میگه «اگه میخوای آدم درستی باشی ، نباید دروغ بگی ، نباید دعوا کنی و باید سخت درس بخونی» 

 کلاس تو سکوت مطلق فرو رفت...

شاگرد گفت : پدرم میگه «همه آدمهای فقیر اینطورند» 

شاگرد گفت : میخوام یه آدم فقیر بشم... 

 

واسه یکی از دوستام از حافظ یه فال گرفتم 

حافظ خیلی زیبا گفته دلم نیومد تو وبلاگ جاش خالی باشه 

سه‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1389
توسط: مهدی

فال حافظ...

این فال حافظ برای کسیه که نمیدونه همیشه زود دیر میشه... 

یه فال هم واسه خودم گرفته بودم که اگه ۱۰۰ سال هم میگفتم حافظ بهم اینو گفته ملت که باورشون نمیشد واسه همین نذاشتم...  

این شعر حافظ خیلی آرام بخشه... 

مگه نه؟؟؟

  

از من جدا مشو که تو ام نور دیده ای ----- آرام جام و مونس قلب رمیده ای
از دامن و دست ندارند عاشقان ----- پیراهن صبوری ایشان دریده ای
از چشم زخم خویش مبادت گزند از آنک ----- در دلبری به غایت خوبی رسیده ای
منعم کنی ز عشق وی ای مفتی زمان ----- معذور دارمت که تو او را ندیده ای
آن سرزنش که کرد ترا دوست حافظا ----- بیش از گلیم خویش مگر پا کشیده ای

پنج‌شنبه 27 آبان‌ماه سال 1389
توسط: مهدی

حکایتی از زبان حضرت مسیح (ع)

خوندن این متن نه چندان طولانی اما تاثیر گذار خالی از لطف نیست...

حضرت مسیح (ع) این حکایت را بسیار دوست داشت، 

و در موقعیت های مختلف آن را بیان می کرد :

مردی بود بسیار متمکن و پولدار روزی به کارگرانی برای کار در باغش نیاز داشت، بنابراین ، پیشکارش را به میدان شهر فرستاد تا کارگرانی را برای کار اجیر کند، پیشکار رفت و همه ی کارگران موجود در میدان شهر را اجیر کرد و آورد، آن ها در باغ به کار مشغول شدند. کارگرانی که آن روز در میدان نبودند، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند، روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع کارگران اضافه شدند، گر چه این کارگران تازه ، غروب بود که رسیدند، اما مرد ثروتمند آنها را نیز استخدام کرد، شبانگاه هنگامی که خورشید فرو نشسته بود، او همه ی کارگران را گردآورد، به همه ی آنها دستمزدی یکسان داد... 

بدیهی است آنانی که از صبح به کار مشغول بودند آزرده شدند و گفتند : 

این بی انصافی است، چه می کنید آقا ؟ ما از صبح کار کرده ایم، و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست که کار کرده اند، بعضی ها هم که چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند، آن ها که اصلاً کاری نکرده اند... 

مرد ثروتمند خندید و گفت : 

به دیگران کاری نداشته باشید، آیا آنچه که به خود شما داده ام کم بوده است؟؟؟ 

کارگران گفتند : 

نه، آنچه که شما به ما پرداخته اید، بیش تر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است، با وجود این، انصاف نیست که اینانی که دیر رسیدند و کاری نکردند، همان دستمزدی را بگیرند که ما گرفته ایم... 

مرد دارا گفت : 

من به آنها داده ام زیرا بسیار دارم، من اگر چند برابر این نیز بپردازم، چیزی از دارائی من کم نمی شود، من از استغنای خویش می بخشم، شما نگران این موضوع نباشید، 

شما بیش از توقع تان مزد گرفته اید پس مقایسه نکنید، من در ازای کارشان نیست که به آنها دستمزد می دهم، بلکه می دهم چون برای دادن و بخشیدن، بسیار دارم، من از سر بی نیازی است که می بخشم... 


مسیح گفت : 

بعضی ها برای رسیدن به خدا سخت می کوشند، بعضی ها درست دم غروب از راه می رسند، بعضی ها هم وقتی کار تمام شده است پیدایشان می شود،

اما همه به یکسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار می گیرند...
شما نمی دانید که خدا استحقاق بنده را نمی نگرد، بلکه دارائی خویش را می نگرد... 

او به غنای خود نگاه می کند، نه به کار ما... 

از غنای ذات الهی جز بهشت نمی شکفد... باید هم اینگونه باشد، 

بهشت ظهور بی نیازی و غنای خداوند است... 

دوزخ را همین تنگ نظرها برپا داشته اند، زیرا اینان آنقدر بخیل و حسودند، 

که نمی توانند جز خود را مشمول لطف الهی ببینند... 

 

(خدایا شکر)

جمعه 21 آبان‌ماه سال 1389
توسط: مهدی

زندگی

بگویید که بر گورم بنویسند زندگی را دوست داشت ولی آنرا نشناخت 

مهربون بود ولی مهر نورزید 

طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد 

در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کسی  بدان راه نیافت 

در زندگی احساس تنهایی می نمود ولی هرگز دل به کسی نداد 

وخلاصه بنویسید زنده بودن را برای زندگی دوست داشت 

نه زندگی را برای زنده بودن...

 

از طرف (سما)

جمعه 14 آبان‌ماه سال 1389
توسط: مهدی

عاشقی...

حکایت شیری که عاشق آهو شد : 

شیر نری دلباخته‏ی آهوی ماده شد ، و نگران بود و می ‏ترسید بوسیله‏ حیوانات دیگر دریده شود و از دور مواظبش بود...
پس چشم از آهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست ، شیری را دید که به آهو حمله کرد...
فوری از جا پرید و جلو آمد، دید ماده شیری است، چقدر زیبا بود، گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت...
با خود گفت: حتما گرسنه است و همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد و هرگز ندید و هرگز نفهمید که آهو خورده شد...
نتیجه اخلاقی :
هیچ وقت به امید معشوقتون نباشید!!! 

و در دنیا رو سه چیز حساب نکنید : 

اولی خوشگلی یا خوش تیپی تون...
دومی معشوقتون...
(اینکه شد دو چیز!!!)
و سومی رو یادم رفت... آها اینکه تو یاد کسی بمونید وقتی لازمه... 

(FunIran)

پنج‌شنبه 22 مهر‌ماه سال 1389
توسط: مهدی

خوشبختی...

خوشبختی ما در سه جمله است: 

تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا... 

 

ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم: 

حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا...

دکتر شریعتی