بعضی وقتها وقتی به بعضی چیزها فکر میکنم حالم از این مملکت ... ... ...
چند روز پیش تو تلویزیون هم یکی صحبت میکرد عین اتفاقی که واسه من ... ... ...
(البته من خودم دیدم)
اینارو واسه خود شیرینی نمیگم... واقعیته...
تابستون سال ۸۳ توی شهرمون تو المپیاد نرم افزار کامپیوتر اول شدم...
رفتیم استانی ۴ روز هم اونجا ازمون امتحان گرفتن اونجا هم بالاترین امتیاز رو داشتم...
اما خدا هرکسیکه تو اون امتحان نقش داوری داشت رو لعنت کنه...
همشون اردبیلی بودن ۳ تا داور بود یا بهتر بگم ناظر...
از هر شهر استان نفر اول همون شهر اومده بود...
۲ تا از ناظر ها همش نشسته بودن کنار پسره ی... اردبیلی داشتن کار اونو انجام میدادن...
فکر میکردن بقیه هم گاو تشریف دارن و اونارو نمیبینن...
پسره ریخت درست حسابی هم نداشت شبیه گوشت کوب بود...
معلوم بود تا اونجا با پارتی بازی رسیده...
همه جای این مملکت همینه دیگه ه ه...
خلاصه من از ۱۰۰ امتیاز ۸۳ امتیاز آوردم اونجا بهم گفتن بالاترین امتیاز رو آوردی...
پسره اردبیلی با اینکه کلی بهش رسونده بودن و کمکش کرده بودن شده بود ۷۷ اینا...
فرداش که نتیجه رو اعلام کردن دیدم من ۷۲ امتیاز هستم اون ۹۲ !!!
داشتم شاخ در میاوردم... (واقعیتش در هم آوردم!!!)
رفتیم کلی اعتراض کردیم آخرش معلوم نشد چی شد...
اومدم با رییس سازمان شهر خودمون صحبت کردم گفت چاره ای نیست اگه شکایت کنیم هم بازهم بازرس ها هم همشون اردبیلی هستن چون اردبیل خودش رسیدگی میکنه...
خدا لعنتتون کنه هیچوقت شیرم! رو حلالتون نمیکنم!!!!
البته کامپیوتر رو ول کردم معماری خوندم چون به معماری بیشتر علاقه داشتم...
بعد سربازی و الانم که کارشناسیمونو گرفتیم...
چرخ فلک میگردونه میگردونه شاید اونارو یه روزی بیارتشون زیر پای ما...
البته تو این مملکت که فکر نمیکنم! چون گردن کلفتاش زیادی گردن کلفت تر شدن...
شاید اگه به اون دنیا! عمرمون رسید!!! ... ... ...